قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4544

تاريخ الفي ( فارسى )

ملك لاچين غلام سردار او بود و نزديك به دروازه ايستاده بود حمله آوردند و لاچين را شكست دادند . « 1 » اشرف چون اين حال را مشاهده نمود ، دغدغه در خاطرش پيدا شده بىموجبى راه گريز پيش گرفت . امرا بعد از آن اراده به تعاقب [ اشرفيان ] « 2 » مىنمودند ، اما دلشاد خاتون مانع مىآمد و هر كه از نوكران ملك اشرف كه به بغداد رفت رعايت يافت ، و بغداديان را فتحى به اين آسانى ميسر شد . ملك اشرف نيز به تبريز آمده و مملكت آذربايجان و عراق عجم و اران و موقان و بعضى از گرجستان و كردستان را بر امرا قسمت كرد و ملك او استقامت گرفت و از هيچ طرف منازعى نداشت و خزاين بسيار جمع آورده از بس به خواجه عبد الحى تعلق داشت در جمع مال به نوعى حريص شد كه نزد هركس هرچه گمان بردى گرفته و تصرف كردى ، و هر يك از امرا را كه مىدانست كه صاحب اسباب و اموال است ، او را گرفته منصب او را به ديگرى مىداد « 3 » و هفده خزانه مرتب كرد و بدين جهت اكابر و اصاغر از او رنجيده‌خاطر شدند . و در اين سال خواجه عبد الحى وزير را با ديگر امرا و لشكر بسيار به شيروان فرستاد . كاووس و كيقباد طاقت نياورده در قلاع متحصن شدند و لشكر ملك به طريقى كه احمد نديم در بغداد گفته بود در شروان نيز خرابى بسيار كردند ؛ چنان كه اثر ظلم ايشان به گرجستان نيز رسيد . و چون امير مبارز از اوغانيان شكست يافت و ميان او و شيخ ابو اسحاق به چند روز قبل از جنگ اوغانيان به سعى سيد صدر الدين يزدى و ملك نصير الدين ، حاكم ابرقو صلح شده بود ، گمان داشت كه اوغانيان به شيراز راه نخواهند يافت ، و حاجى ديلم را جهت استحكام بنياد محبت به شيراز فرستاد . اما قبل از رسيدن ديلم ، شيخ ابو اسحاق از نقض عهد به آن زودى خجل شده ، به مصلحت ، امراى اوغانى را مقيّد ساخت و پنج هزار سوار به كمك امير مبارز تعيين نمود و با مردم خود قرار داد كه به وقت جنگ به جانب اوغانيان رفته امير را به قتل آورند . « 4 » و در باب فرستادن كمك ، مكتوبى به كرمان نوشت . امير مبارز به فراست دريافت . در جواب نوشت كه « غرض از فرستادن حاجى ديلم آن بود كه مردم بدانند كه البته دوستى

--> ( 1 ) . م : لاچين را گريزاندند . ( 2 ) . قياسى اضافه شد . ( 3 ) . ذيل جامع التواريخ ( ص 179 ) : « ملك اشرف مردى متوهم مزاج بود . در هر مدتى از امراى خود يكى را مىگرفت و خانه و اسباب و چهارپايان او را تصرف مىكرد و به جاى او ديگرى را امارت مىداد . » ( 4 ) . حاجى ديلم بر اين معنى واقف بود و روزى كه در مجلس خاص شيخ ابو اسحاق به كنايت و اشارت از اين حيله سخن مىراند گفت : جهان پهلوان پور دستان سام * به بازى سر اندر نيارد به دام روضة الصفا ، تلخيص زرياب خويى ، ص 741 .